مرتضى راوندى
447
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بودى ، او را گفت : « اى ترك با خلق خدا چه خواهى كرد ؟ » گفت : « آنچ تو فرمايى . » بابا گفت : « آن كن كه خدا فرمايد ( آيه ) ان الله يأمر بالعدل و الاحسان . » سلطان بگريست و گفت : « چنين كنم . » بابا دستش بستد و گفت : « از من پذيرفتى ؟ » سلطان گفت : « آرى ! » بابا سر ابريقى شكسته كه سالها از آن وضو كرده بود از انگشت و دست بيرون كرد و در انگشت سلطان كرد و گفت : « مملكت عالم چنين در دست تو كردم بر عدل باش . » سلطان پيوسته آن ( را ) در ميان تعويذها داشتى و چون مصافى پيشآمدى آن در انگشت كردى . اعتقاد پاك و صفاى عقيدت او ( چنين بود ) . » صفت « شيفتهگونه » در اينجا حائز اهميت خاص است . اين حالت « شيفتگى » يا « ديوانگى » در بعضى از عرفا و اوليا وجود داشت و آنها را « عقلاى مجانين » خواندهاند . اين خود پديدهء جالبى است كه از يكسو اعتقاد جوامع ابتدايى را منعكس مىسازد كه داشتن قدرت فوق العاده و ارتباط با ما بعد الطبيعه را با نوعى حالت عدم تعادل و « شيفتگى » مربوط مىدانستند : و از سوى ديگر بنا به مصداق « ليس على المجنون حرج » ، هرگونه انتقادى از اين گونه اشخاص پسنديده و قابل قبول مىنمود . چنان كه مولوى مىگويد : سخن راست ، تو از مردم ديوانه شنو * تا نميريم مپندار كه مردانه شويم در ضمن بايد گفت هنگامى كه شاعرى نكتهاى انتقادآميز در دهان باصطلاح « ديوانه » اى قرار مىدهد ، طنز مطلب در اينست كه عقل عاقلان با اين نمىرسد و بايد ديوانهاى آن را بر زبان آورد . ابن يمين مثالى زيبا در ديوان خود دارد : ز ديوانهاى كرد روزى سؤال * سليمان مرسل عليه السلام كه چون بينى اين سلطنت كز پدر * مرا ماند با اين همه احتشام چه خوش دادى ديوانه وى را جواب * كه چون نيست اين مملكت مستدام پدر مدتى آهن سرد كوفت * تو در باد پيمودنى صبح و شام اينگونه جنون توأم با عقل ، درجات و انواع مختلف داشته است . از سويى مىتوانست به صورت شيفتگى و از خود بيخودى عارفان باشد و از سوى ديگر مىتوانست شوخيهاى جنونآميز و در عينحال بيان كنندهء حقايق تلخ زندگى باشد كه به كسانى چون حجى ، بهلول و ملا نصر الدين نسبت دادهاند . عطار داستان بهلول و هارون الرشيد را به نحو جالبى به نظم درآورده است : رفت يك روزى مگر بهلول مست * در بر هارون و بر تختش نشست خيل او چندان زدندش چوب و سنگ * كز تن او خون روان شد بيدرنگ چون بخورد آن چوب بگشاد او زبان * گفت هارون را كه اى شاه جهان